جدیدترین مطالب

ورزشگاه‌های جام‌جهانی ۲۰۱۸ در مورد روسیه پوتین چه به ما می‌گویند؟

ورزشگاه‌هایی که برای جام جهانی ساخته شده‌اند، ساختارهای بتونی عظیمی ‌هستند که دخالت دولت در تأمین بودجه و ساخت شهرها در سراسر روسیه‌ فدرال را به یاد می‌آورند. واقعیت این است که این بودجه مستقیماً از محل خزانه‌ عمومی صرف شد اما سود مالی چندانی به همراه نداشت.

تردیدی نیست که جام جهانی ۲۰۱۴ برای برزیل هم به لحاظ مالی و هم از لحاظ وجهه‌ اجتماعی یک فاجعه‌ی تمام عیار بود. در کشوری که بخش عظیمی از مردمش در مکان‌هایی پست و حقیرانه زندگی می‌کنند،‌ هزینه‌های عمومی صرف شده‌اش برای میزبانی تورنمنت جهانی دو برابر پیش‌بینی‌های اولیه‌ شد و مردم برزیل در برابر این هزینه‌های هنگفت چه عکس‌العملی باید نشان می‌دادند؟ اعتراضات گسترده‌ای در سطح کشور صورت گرفت که از بسیار جهات توجیه‌پذیر بودند.

میزبانی مسابقات با آغاز رکود اقتصادی در برزیل هم‌زمان شد و دو سال بعد قرار بود برزیل میزبان المپیک نیز باشد. با افزایش هزینه‌های ساخت و ساز، نارضایتی سیاسی نیز بیشتر می‌شد و از طرف دیگر اقتصاد برزیل هنوز از عواقب رکود مداوم اقتصادی بهبود نیافته‌ بود. هم‌زمان در کشور تحولات سیاسی بی‌سابقه‌ای در حال رخ دادن بود. با استیضاح دیلما روسف، حزب کارگر چپ‌گرا، سقوط کرد و دولت راست‌گرای ژایر بولسونارو روی کار آمد. چهار سال به سرعت سپری شد و بزرگترین رویداد جهانی از کوپاکوبانا به کرملین نقل مکان کرد.

روی هم رفته،‌ روسیه انتخابی کاملاً بدیهی برای میزبانی بازی‌ها بود. مسکو زمانی که تحت حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی بود، میزبان بازی‌های المپیک۱۹۸۰ شده بود و در سال‌های اخیر هم سوچی، یکی از شهرهای روسیه، میزبان المپیک زمستانی ۲۰۱۶ بود، اما بر خلاف سابقه‌ طولانی در فوتبال،‌ روسیه تا به حال میزبان جام جهانی نشده بود. جام جهانی روسیه دقیقاً همان چیزی بود که پزشک برای بهبود وجهه‌ عمومی فیفا تجویز می‌کرد.

شاید با توجه به سابقه‌ بسیار مشکوک مسئله‌ حقوق بشر و نوع ‌نگرش‌های‌ موجود در روسیه نسبت به هم‌جنس‌گرایی و اقلیت‌های مذهبی،‌ انتخاب این کشور به عنوان میزبان بازی‌ها عجیب به نظر آید اما از طرفی خدشه‌ای که به اعتبار میزبانی جام جهانی، بعد از اعتراضات برزیل وارد آمد ماندگار و عمیق بود. توجه‌ها به سمت مبالغ هنگفتی که باید از بودجه عمومی صرف میزبانی این رویداد می‌شد، جلب شد و حتی اقتصاد‌دان‌های ثروت‌مندترین کشورها نظرشان این بود که چنین مبالغی بهتر بود در جای دیگر صرف شوند.

برگزاری پرهزینه جام‌جهانی ۲۰۱۴ در اوج رکورد اقتصادی برزیل، اعتراضات زیادی را به همراه داشت.

اگر‌چه در روسیه، فیفا کاملاً اطمینان داشت که چنین اعتراضاتی، حتی در صورت بروز، به سرعت سرکوب می‌شوند. مردم روسیه مطمئناً به همان شیوه‌ای که برزیلی‌ها علیه میزبانی کشورشان دست به اعتراض زدند،‌ علیه دولت‌شان اعتراض نمی‌کردند. روسیه مسیر سیاسی کاملاً متفاوتی در بیشتر ایالت‌های بزرگ در پیش گرفته بود. از زمان تزارها تا دوران جماهیر شوروی، تا نخست‌وزیری یلتسین، دوره‌ی پوتین، زمان زمام‌داری عروسک خیمه‌شب‌بازی پوتین یعنی “مدودوف” و به دست گرفتن دوباره‌ قدرت توسط پوتین، هرگز مردم‌سالاری واقعی که رأی‌دهندگان سکان‌دار آن باشند، وجود نداشته است. میزبانی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه یک نمونه‌ کلاسیک و  همیشگی از اعمال قدرت نرم از طریق یک تورنمنت بین‌المللی ورزشی است. و البته نمونه‌های زیادی از این دست وجود دارند.

استفان شیمانسکی و سایمون کوپر در کتاب Soccernomics ادعا کردند که “اگر بازی کردن در یک تورنمنت، همبستگی اجتماعی به‌وجود می‌آورد،‌ میزبانی یک تورنمنت حتی موجب ایجاد همبستگی بیشتری می‌‌شود.” در روسیه‌ پوتین این همبستگی اجتماعی است که کاملاً مطابق با وجهه دولت شکل گرفته‌ است. ورزشگاه‌هایی که برای جام جهانی ساخته شده‌اند، ساختارهای بتونی عظیمی ‌هستند که دخالت دولت در تأمین بودجه و ساخت شهرها در سراسر روسیه‌ فدرال را به یاد می‌آورند. واقعیت این است که این بودجه مستقیماً از محل خزانه‌ عمومی صرف شد اما سود مالی چندانی به همراه نداشت.

این ادعا که ورزشگاه‌های فوتبال شمار گردشگران به یک شهر را در طولانی مدت افزایش می‌دهد،‌ دروغ است. به عنوان نمونه باشگاه فوتبال سوچی را در نظر بگیرید. این باشگاه در سال ۲۰۱۸، بعد از تغییر مکان ۲۰۰۰ مایلی از سن پترزبورگ به مالکیت صاحب منصبی به نام بوریس روتنبرگ، دوست دوران کودکی و فرد مورد اعتماد ولادیمیر پوتین، تأسیس شد. آیا به دلیل وجود یک زمین فوتبال جدید، احتمال افزایش تماشاگران باشگاه سوچی وجود دارد؟ میانگین تماشاگران حاضر در دیدارهای سوچی در فصل ۲۰-۲۰۱۹ لیگ برتر، کمی بیش از ۹۰۰۰ نفر بود. این تعداد نسبت به سال قبل‌تر از آن یعنی پیش از صعود تیم سوچی، افزایش قابل توجهی است،‌ اما هنوز حدود ۳۵۰۰۰ صندلی خالی باقی می ماند. به همین ترتیب، در دسته دوم، ورزشگاه ۴۵۰۰۰ نفری نیژنی نووگورود را داریم که تعداد تماشاگرانش به طور متوسط کمتر از ۷۰۰۰ نفر بود و میانگین حاضران در باشگاه بالتیکا کالینینگراد چیزی بیش از ۶۰۰۰ نفر بود، که تنها ۲۰ درصد ظرفیت کلی ورزشگاه را تشکیل می‌داد.

افزایش اجاره‌ی ورزشگاه‌ها می‌تواند عملکرد باشگاه را به لحاظ اقتصادی غیرممکن ‌سازد. کافی است به نابودی مالی اخیر باشگاه کایزر‌سلاترن به دلیل بدهی اجاره بها نگاهی بیندازید. مدیران باشگاه در ورزشگاهی گیر افتاده‌اند که در تلاش برای پر کردن صندلی‌های خالی آن هستند و از طرف دیگر برای پرداخت اجاره بها دست و پا می‌زنند و سعی در تأمین امرار معاش خود دارند؛ در حالی که به حفره‌ی تاریک فراموشی مالی خیره شده‌اند.

واقعیت این است که خودِ نمایش و بازی است که تماشاگران را ترغیب به آمدن به ورزشگاه می‌کند، نه لزوماً محل برگزاری بازی. ورزشگاه آنژی ماخاچ‌قلعه که سلیمان کریموف مالکلیت آن را برعهده داشت، با گردآوری یک تیم موفق و بسیار گران قیمت،‌ جمعیت جدیدی را به سمت ورزشگاه جلب کرد؛ ‌اگر‌‌چه این امر طبیعتاً تبعات مالی خاص خود را به دنبال داشت.

ورزشگاه فیشت در سوچی یکی از زیباترین ورزشگاه‌های جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه بود.

ابهت و چشم‌گیری معماری ورزشگاه فیشت سوچی را نمی‌توان انکار کرد. این بنای باشکوه بازنمایی از کوه‌های قفقاز را در خود دارد و با شکل باز و جام مانند خود مناظر کوه‌های شمالی و دریای سیاه تا جنوب روسیه را بازتاب می‌دهد. کارهایی از این دست که با طراحی و ساخت بنایی که با چشم‌انداز شهر سوچی سازگار بوده و حتی باعث بهبود نمای شهر می‌شود،‌ مثال زدنی است. هر‌چند چنین بنایی اساساً تجسم ساختاری بلندی از سیاست داخلی پوتینیست (پوتین‌گرایی) و فرقه‌گرایی ذاتی در سیاست روسیه است که در قالب یک بنا به نمایش درآمده است.

فراتر از همه‌ی این‌ها،‌ نزدیکی به رژیم حاکم منافع مالی خوبی به دنبال دارد. روتنبرگ از طریق دوستی‌اش با پوتین، توانسته برای مسابقات المپیک ۲۰۱۶ در شهر سوچی روسیه پروژه‌های ساختمانی با ارزشی حدود ۵ میلیارد یورو را از نظر مالی تأمین کند. به دنبال برگزاری جام جهانی، باشگاه فوتبال سوچی روتنبرگ صاحب یک ورزشگاه ورزشی مدرن و پیشرفته شد. در بسیاری از جهات،‌ این نوع توسعه‌ زیرساخت‌ها شمه‌ای از هدف همیشگی پوتین مبنی بر تمرکز‌‌زدایی اقتصادی از مسکو و توزیع زیرساخت‌های اقتصادی در سراسر امپراتوری عظیم فرا‌قاره‌ای خود‌ است.

پیش از این، پوتین توانست از طریق برقراری اتحاد سیاسی با روسای باشگاه‌ها، به فوتبال ایالتی نفوذ کند و روتنبرگ فقط یک نمونه از این موارد بود. کریموف که بیش از یک دهه نماینده‌ی جمهوری داغستان در انجمن فدرال بود و قبل از مالکیت باشگاه آنژی ماخاچ‌قلعه این سمت را داشت. رمضان قدیروف، رئیس جمهوری چچن و متحد سیاسی اصلی پوتین در منطقه، مالک باشگاه “احمد گروژنی” شد.

علاوه بر این، از زمان فروپاشی مرزبندی‌های پرده‌ آهنین، باشگاه‌های تازه تاسیس که هیچ گونه ارتباطی با اتحاد جماهیر شوروی گذشته نداشتند، مورد تشویق رژیم حاکم قرار گرفتند؛‌ اگر‌چه اف سی مسکو در این زمان شکل گرفت و به سرعت از میان رفت، اما این حمایت در سال‌های اخیر هم‌چنان ادامه داشت. از این منظر،‌ تیم‌های پر افتخار پیشین لیگ برتر هم چون باشگاه‌های لوکوموتیو، اسپارتاک،‌ زسکا یا دینامو نشان از گذشته‌ی پرافتخار اتحاد جماهیر شوروی دارند و باشگاه‌های کوبان کراس‌نودار و آنژی ماخاچ‌قلعه که در حال حاضر تضعیف و یا منحل شده‌اند، به دلیل ارتباطات جدایی‌طلبانه‌شان همواره برای وجهه‌ لیگ روسیه  مشکل‌آفرین بودند.

از این رو، همواره دولت روسیه از ظهور باشگاه‌های جدیدی هم‌چون باشگاه سوچی، بالتیکا کالینینگراد، اورال یکاترینبورگ و باشگاه نیژنی نووگرود حمایت می‌کند‌ زیرا این باشگاه‌ها نماد و سمبل تحول و پیشرفت-اگر‌چه تا حدودی مصنوعی- چشم‌انداز فوتبال در روسیه‌ هستند.

میزبانی جام جهانی پوششی عالی برای صرف کردن بودجه‌ عمومی برای بهبود زیرساخت‌ها بدون رسیدگی و نظارت کافی بر نحوه‌ هزینه‌ این پول‌هاست. هدف از صرف این بودجه‌ها تنها سرعت‌دهی به رشد و توسعه‌ی شهرها و پیشرفت تیم‌های هر شهر در سراسر روسیه نبود، بلکه هم‌چنین گسترش تبلیغ و تأیید رژیم پوتین فراتر از مسکو تا هر جای ممکن بود. این گذاری عجیب از نگرش مسکو-محور دوران اتحاد جماهیر شوروی، برای ایجاد پویایی و تحول فوتبال روسیه است. هدف رژیم تشویق برای جدایی قابل تمایز از گذشته است اما در عین حال پیوستگی منافع دولت که با بازی‌های ملی پیش می‌رود. هدف رژیم تشویق به جدایی کامل از گذشته است اما در عین حال ادامه‌ یافتن کسب منافع دولت که با بازی‌های ملی تقویت می شود. دولت امیدوار است که این ورزشگاه‌ها یک قدرت اقتصادی مدرن و در حال شکوفایی را به جهان معرفی کنند.

پوتین هم مانند بسیاری از سیاست‌مداران از ورزش و به ویژه فوتبال برای تحکیم قدرتش استفاده می‌کند.

جالب این‌جاست که هیچ کدام از باشگاه‌های گروژنی، کراسنو‌دار، ماخاچ‌قلعه یا سوواستوپول با وجود رسوم و سنت فوتبال‌دوستی‌شان و در مورد گروژنی و کراسنودار، وجود ورزشگاه‌های مدرن، در جام جهانی ۲۰۱۸ میزبان بازی‌ها نبودند. دولت برای تحت کنترل درآوردن این مناطق- که همگی به دلیل داشتن ارتباطات جدایی طلبانه مشکلاتی را برای دولت روسیه به‌ وجود آورده‌اند- تقلا می‌کند. در مورد سوواستوپول،‌ روسیه به دلیل ساخت پل جهت برقراری ارتباط با کریمه، به قدر کافی از طرف رسانه‌های اروپایی محاکمه شد: حال تصور کنید در صورت میزبانی کریمه در جام‌جهانی، شدت واکنش‌ها چطور می‌توانست باشد.

در نهایت این که دخالت دولتی در فوتبال چیز جدیدی نیست؛ به‌خصوص در جایی که پای دیکتاتور به میان بیاید‌ اما رویکرد پوتین کاملاً متفاوت است. در حالی که پیوند رجب اردوغان با باشگاه باشاک شهیر استانبول کاملاً مشهود بوده و مستندات آن موجود است و باشگاه آستانه از رژیم نظربایف در قزاقستان حمایت می کند، پوتین از طریق برقراری ارتباطات خاصی، حمایتش را در یک منطقه جغرافیایی بزرگ و در شماری از شهرهای مختلف روسیه گسترده است. مقیاس این پروژه خارق‌العاده است.

دیکتاتورها برای دهه‌ها از باشگاه‌های فوتبال برای ترویج یک تصویر خاص یا تبعیت و طرفداری از رژیم حاکم استفاده کرده‌اند. آن‌ها مدت‌هاست که برای توجیه پروژه‌های اقتصادی و نطق‌های سیاسی، میزبانی جام‌های جهانی و تورنمنت‌های بین‌المللی را بر عهده گرفته‌اند. تفاوت موجود در این‌جا تفاوت در مقیاس است. میراث جام جهانی پوتین میراثی با پیامد‌های طولانی‌مدت،‌ ایدئولوژیکی و متمرکز بر هویت ملّی است. می‌توان جزئیات و ظرافت‌های معماری، بازی‌هایی که روسیه میزبان‌‌شان بود و باشگاه‌هایی که در حال حاضر این ورزشگاه‌ها را خانه می‌نامند را به دست فراموشی سپرد اما این ورزشگاه‌ها بیان‌گر یک چیز هستند: روسیه‌ پوتین. وجود آن‌ها صرفاً توجیه‌گر جنون فزاینده‌ قدرت‌طلبی و نقصان مردم‌سالاری در کشور روسیه است. این بناهای عظیم و سر به فلک کشیده فقط نگهبانان بتونی دولت روسیه‌اند که از فرط بلندی آسمان قفقاز و ولگا را می‌شکافند.

قبلی «
بعدی »

نویسنده فوتبال پلاس طراح گرافیکی
  • instagram

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.